تبليغاتX
سینما پارادیزو
تمام سعی من این است که حقیقت را به شیوه خودم بنویسم نه لزومن همان طور که باید ...

"هیچ شده که بی حوصله و دلزده بشی؟ منظورم اینه که هیچ شده که این دلهره بهت دست بده که اگه یه کاری رو نکنی، کارا همش خراب می‌شه؟ منظورم اینه که از مدرسه و از این چیزا خوشت می‌آد؟

مدرسه جداً جای دلخوریه.

منظورم اینه که آیا ازش بدت میاد؟ ...

نه. من کاملاً هم ازش بدم نمی‌آد. آدم همیشه مجبوره ...

خوب من بدم می‌آد. پسر، جداً از مدرسه بدم می‌آ‌د. اما همین یکی که نیست. چیزهای دیگه‌ام هست. من از زندگی تو نیویورک بدم می‌آد. از تاکسی‌ها و اتوبوس‌های خیابان مادیسون با آن شوفرهاشون که همیشه سر آدم داد می‌کشند از در عقب پیاده شین، و معرفی شدن به آدم‌های قالتاق و حقه‌بازی که بازی لانت‌ها را معجزه می‌دانند، بالا و پائین رفتن با آسانسور موقعی که آدم می‌خواد بره بیرون، و آن اشخاصی که تو بروکس شلوار آدم را اندازه پاش می‌کنند و اشخاصی که همیشه ...

...

اغلب این مردم را در نظر بگیر. که برای ماشین می‌میرن، اگه ماشینشون یک خراش کوچیک برداره، کلی ناراحت می‌شن، همیشه ورد زبونشون اینه که ماشین اونا با ده لیتر بنزین چند کیلومتر راه میره، و اگه تازه یک ماشین نو خریده باشن، بازهم همیشه به این فکرن که اونو بفروشن و یکی نوترشو بخرن. من از ماشین‌های قدیمی خوشم نمی‌آد. منظورم اینه علاقه منو جلب نمی‌کنن. ترجیح می‌دم یه اسب مردنی داشته باشم تا یه ماشین قدیمی. اسب لاقل مثل آدمه. به یک اسب میشه لاقل ...."1

جی دی سلینجر خالق ناطور دشت در سن 91 سالگی درگذشت.

یادش گرامی

1. صفحه 200 کتاب ناطور دشت انتشارات ققنوس ترجمه احمد کریمی.

 

نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 0:10 | لینک  | 

****

و آنگاه تولد نازیسم اجتناب ناپذیر شد!

برنده نخل طلای کن 2009 و بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلاب  2010

روبان سفید

میشائیل هانیکه در آخرین ساخته‌اش با بیان قصه‌ای ساده در یک روستای کوچک در آلمان به ظهور و پیدایش نازیسم و فاشیسم اشاره کرده و ریشه‌های این پدیده شوم را در رفتارهای خشک و متعصبانه مذهبی، فقر و نظام فئودالیسمی دو دهه‌ی منتهی به ظهور آن دانسته است.

فیلم روبان سفید: قصه‌ی کودکان آلمانی آخرین ساخته هانیکه را می‌توان مهمترین اثر این فیلمساز بزرگ دانست. هانیکه در روبان سفید  با نگاهی جامعه‌شناسانه به ریشه یابی عوامل  پدیدآورنده پدیده شوم و خطرناک نازیسم و فاشیسم پرداخته است. قصه فیلم در دهکده‌ای در آلمان و پیش از جنگ جهانی اول می‌گذرد. در این دهکده اتفاقات زنجیر‌واری به روایت راوی قصه، معلم دهکده، می‌افتد. این رخدادها در ابتدا از نظر ساکنان روستا ابتدائی و ساده به حساب می‌آیند ولی با تکرار اتفاقات عجیب و خطرناک در دهکده احساس می‌شود گروهی خاص اقدام به خرابکاری در دهکده می‌کنند. در ابتدای فیلم پزشک روستا در بازگشت از عیادت یکی از بیماران بر اثر گیر کردن پای اسبش به یک طناب از روی اسب می افتد و مصدوم می‌شود.  معلم مدرسه در روایت خود می‌گوید تمام ماجراها از همین اتفاق ساده آغاز شد به طوری‌که کسی نفهمید چه کسی برای پزشک تله گذاشته بوده تا اورا مصدوم کند. در ادامه اتفاقات دیگری مانند آویزان کردن پسر بارون و کتک زدنش، خراب کردن مزرعه ارباب، کتک زدن فرزند همکار پزشک، کشتن پرنده کشیش و ... به صورت سلسله وار رخ داده و مخاطب را درگیر پرسش‌های زیادی کرده که پشت سر تمام این اتفاقات چه کسی یا چه کسانی هستند؟ ولی مهم اینجا پیدا کردن خطاکاران است یا چرایی اتفاقات؟؟؟...

فیلم  سرگذشت جامعه‌ای است که زندگی فرزندان خانواده با خیانت، مذهب و تعصب، فقر و فئودالیسم در خانواده‌های پدرسالار عجیین شده‌اند.

هانیکه در حالی قصه خود را فارغ از جنگ و اشارات مستقیم به جنگ بیان می‌کند که در جای جای فیلم نشانه‌های مختلفی از پیش‌بینی وقوع جنگ و یا نسلی پرخاشگر، متعصب و خشونت‌طلب را قرار داده است. در نیمه اول فیلم برخوردهای پدران و مادران را با فرزندان خود می‌بینیم. در خانواده کشیش، بارون، مباشر، رعیت و حتی پزشک تمام زمینه‌های ظهور نسلی انتقامجو دیده‌می‌شود. به طور مثال در خانواده کشیش که خانواده برجسته فیلم هستند زمانی که فرزندان کشیش به دلیل اشتباهات خود دچار تنبیه شده بر روی بازوی آنها یک روبان سفید بسته می‌شود بازوبند‌های که دو دهه بعد روی بازوی وفاداران نازیسم دوباره زنده می‌شوند. همین اشاره مستقیم نشان می‌دهد چقدر رفتارهای کشیش و کشیش‌ها در شکل گیری حرکت‌های فاشیستی مؤثر است.  این اشاره مستقیم که حتی در نام فیلم‌هم آمده است ذهن مخاطب را به‌دنبال معصومیتی تلخ در پدید آمدن نسل دهه 30 و 40 آلمان می‌برد. کشیش، پزشک، بارون و ... از هیچ کوششی برای پروراندن حس تنفر در فرزندان خود فروگذاری نکرده و نفرت از جامعه و وضعیت آن را به تمام وجود کودکان تبدیل می‌کنند. هانیکه بر خلاف تفکرات رایج، به قضاوت و نکوهش افرادی که در آینده عضو حزب نازی شده و پدیده نازیسم را بوجود می‌آورند، نمی‌پردازد بلکه ذهن مخاطب را در زمینه‌های اجتناب ناپذیر پدید آمدن آن به چالش می‌کشد.

 هانیکه بسیار هوشمندانه نشان می‌دهد که چگونه پدران در جامعه پدر سالار آن زمان آلمان زمینه ساز تولد و رشد فرزندانی شدند که با رفتارشان نه تنها آلمان بلکه دنیا را تحت تاثیر منفی خود قرار دهند. کشیش دست و پای پسر خود را شب‌ها به تخت می‌بندد ولی غافل از این است که بستن دست و پا نه تنها موجب جلوگیری از آتش گرفتن انبار ده نخواهد شد بلکه موجب رشد بیش از پیش تنفر در ذهن فرزند خود می‌شود. جامعه پدرسالار و مرد سالار روستا به عنوان ماکتی از جامعه آن زمان آلمان بدون هیچ انعطافی روی رفتار خشک خود می‌تازد. مذهب نیز به صورت ابزاری و به مانند پتکی به کمک این تاخت و تاز برای کوبیدن بر سر فرزندان جامعه می‌آید.

نقش زن و دختر در جامعه نقشی حاشیه‌ای است. زن و دختر مطیع و فرمان‌بردار محض مرد و پدر هستند. پدران جسارت را به جای کشانده که به دختر خود تجاوز کرده و یا سر کلاس بدون دلیل و به اشتباه جلوی همه کودکان، دخترشان را تحقیر می‌کنند. از دختران و مادران فقط زایش و تولد فرزند و هم خوابی توقع هست و هیچ نقش دیگری برای آنها دیده نمی‌شود و به محض اینکه از آنها زده می‌شوند و یا از آنها بهتر را می‌یابند آنها را مانند یک دستمال به دور می‌افکند. همین موجب می‌شود طغیان در دختران و زنان جدی‌تر و واضح‌تر دیده شود.

در این جامعه پدرانی هستند که از تجاوز به دختر 14 ساله خود ابایی نداشته و برای نیل به مقصودهای پلیدشان دست به هرکار و نیرنگی می زنند. پر واضح است که از این پدران، فرزندانی رشد پیدا خواهند کرد  که از همان کودکی در برابر اجتماع شورش کرده و سعی در گرفتن انتقام از والدین خود هستند. فرزندان این جامعه به طرز معصومانه‌ای بی رحمند. آنها برای گرفتن انتقام از نوزاد و پرنده بی گناه نیز نمی‌گذرند. این فرزندان حتی به خواهر و برادر خود نیز رحم نمی‌کنند. فرزندان مباشر برای انتقام از مباشر حتی حاضر می‌شوند نوزاد خواهر خود را نیز با باز گذاشتن پنجره به کشتن دهند.  آنها سعی می‌کنند مستقیم یا غیر‌مسقیم والدین خود را به سزای اعمالشان برسانند.

در روبان سفید فرزندانی را می‌بینیم که از آینده تاریک خود خبر می‌دهند. فرزندانی که معصومیتشان از دست رفته و ناخواسته در مسیری برای ویرانی آلمان و دنیا قرار گرفته‌اند. ولی بازهم این فیلمساز از کلیت بخشیدن به تمام آنها اجتناب کرده و برخی از آنها را همچنان معصوم حفظ کرده زمانی که پسر کوچکتر کشیش و برای پدر به جای پرنده کشته شده پرنده خود را می‌آورد و یا دختر کوچک مباشر که بابت مراقبت از یکی از بچه‌ها هشدار می‌دهد نشان از وجود اقلیتی است که در آینده همچنان پاک باقی‌مانده و اجازه نمی‌دهند چنین جامعه‌ی آنها را به قهقرا ببرد. از چنین نسل اقلیتی در اوج قدرت هیتلر "زوفی شول‌ها" (گروه مقاومت رز سفید) متولد می‌شوند. و هنر  هانیکه  که با بیانی ساده و شیوا چنین جامعه‌ای را برای مخاطب خلق کرده و او را به چالش می‌کشد، تحسین بر‌انگیز است.

 روبان سفید سرشار از سکانس‌ها و پلان‌های خاطره انگیز است. فیلمبرداری سیاه وسفید و فضا سازی و نورپردازی دهه 1920 مخاطب را کامل به زمان می برد. فیلمنامه درخشان، شخصیت‌پردازی‌های عالی ( فیلم, اثری شخصیت محوری است. در فیلم در حدود 20 شخصیت داریم که به طور کامل در داستان وقصه حضور پررنگ و تاثیر گذاری دارند )،  بازی بسیار خوب بازیگران به خصوص بورگهارت کلاوسنر (کشیش) فیلم را به اثری ممتاز تبدیل کرده است.

هانیکه در پنهان به دنبای وجدان فردی و روبان سفید به دنبال وجدان اجتماعی رفته است.  در روبان سفید نشان می‌دهد دلیا اصلی پیدایش نازیسم و فاشیسم وجود هیتلر و هیتلرها نبوده است بلکه زمینه ساز آن رفتارهای خشک و مذهبی خانواده‌های پدرسالار ودر کنار نظام فئودالیستی و فقر جامعه عوام آلمان در دهه‌های قبل آن بوده است. هانیکه نشان می‌دهد چنین جریاناتی در این جامعه بیمار اجتناب ناپذیر بوده است.

روبان سفید را از بهترین فیلم‌های میشائیل هانیکه و یکی از بهترین‌های سال می‌دانم.

Das weisse Band - Eine deutsche Kindergeschichte

The White Ribbon

فیلم سرشار از سکانس های بکر, زیبا و ماندگاری است. از جمله سکانس‌های زیبای فیلم می‌توان به بوسیدن دست کشیش توسط فرزندان، مکالمه دختر پزشک با برادر کوچکترش در مورد مرگ و حرکت روی پل فرزند کشیش اشاره کرد.

نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 23:10 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 22:45 | لینک  | 

دیشب وقتی بی خوابی به سرم زده بود به سراغ کتاب‌هام رفتم و از مجموعه تاریخ جهان کتاب «انقلاب کوبا» را برداشتم و شروع به خواندن کردم...

در همان ابتدای کتاب مطلب جالبی گفته شده بود:

" هرچند عوامل برای انقلاب زمینه فراهم می کنند ولی خود شورش به پا نمی کنند بلکه این مردمند که به پا می‌خیزند. بنابراین، باید حکومتی وجود داشته باشد که علیه آن شورش شود. و این معمولن حکومتی است که مردم آن را سرکوبگر، نا عادلانه، نالایق، یا فاسد می‌دانند. زمانی که فیدل و یارانش راه انقلاب را در پیش گرفتند به نظر می‌رسید که حکومت بر مسند قدرت واجد همه موارد اتهامی است. ریاست این حکومت را رئیس جمهور خودخوانده‌ای بر عهده داشت که از مرتبه نازل گروهبانی ارتش بر‌آمده و به مرد قدرتمند کوبا تبدیل شده بود.

سه هفته قبل از انتخابات کوبا ژنرال فولخنثیو باتیستا ثالدیواررئیس جمهور سابق که بار دیگر نامزد شده بود در رقابتی سه نفره در رده‌ی سوم قرار داشت... در این زمان باتیستا تصمیم گرفت شکست سیاسی خود را به پیروزی‌ای ناگهانی‌ای و خیره کننده تبدیل کند. او بی پرده پوشی با نیروی اسلحه زمام حکومت را به دست گرفت."

این‌ها رو که خوندم، رفتم خوابیدم ...

کتاب انقلاب کوبا نوشته ارل رایس

ترجمه مهدی حقیقت‌خواه

انتشارات ققنوس

نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 23:32 | لینک  | 

سینما

خوشبختانه به طور همزمان دو فیلم که مدت‌ها منتظرش بودم اکران شدند.

تنها دو بار زندگی می‌کنیم که دو سال پیش از دید بیشتر دوستان و کارشناسان به عنوان بهترین اثر جشنواره انتخاب شد اولین کار بهنام بهزادپور است. بسیاری از علاقمندان مدت‌ها منتظر اکران این فیلم بودند که خوشبختانه از چهارشنبه اکران این فیلم آغاز شده و به نسبت استقبال خوبی شده است.

شبانه اولین ساخته کیوان علی محمدی و امید بنکدار که حدود 4 سال در نوبت است، خوشبختانه از چهارشنبه به اکران در آمد.

فیلم روبان سفید آخرین ساخته میشائیل هانیکه که موفق شد نخل طلای کن را بگیرد و این روزها از دید بسیاری از گروه‌ها به عنوان بهترین فیلم سال 2009 انتخاب می‌شود را موفق شدم ببینم. فقط در همین حد می‌گویم از دستش ندهید. شاهکار است. ولی مطلب بیشتر در این خصوص را به بعد‌ها موکول می‌کنم.

در مورد "محاکمه در خیابان" کیمیایی یک مطلبی آماده کرده بودم که گذاشتم کنار، سپس یک نامه برای کیمیایی آماده کردم که شاید در وبلاگ بگذارم ولی به طور کلی "آقای کیمیایی این همه نگاتیو را که در این 30 ساله حرام شما شده  را اگر برای چند فیلمساز جوان خوش آتیه که باید هر روز برای کار یک دقیقه‌ ای به چند صد نفر رو بندازند مصرف کرده بودند, اکنون ما چند فیلمساز خوب داشتیم؟...

آقای کیمیایی در شگفتم چگونه است به این کاری که شما می‌کنید فیلمسازی گفته می‌شود و تنها عده‌ای بادمجان دور قاب چین که هنوز که هنوزه با هر چاقوی که از غلاف شما خارج می شود از خود بیخود شده و دنبال شما راه افتادند و تعریف و تمجید می‌کنند شده‌اند سینمافهم؟ آقای کیمیایی بعد از 40 سال فیلمسازی (فیلمسازی؟؟؟؟) هنوز که هنوزه قاب تصویر، ساختار درام، روایت، نحوه کادربندی، نقطه طلائی، میزانسن، شخصیت‌پردازی و فیلمنامه و ...  مشکل دارند، فیلم نه ساختار دارد نه قصه. روایت پراکنده‌ای از ذهنی بیمار...

...  آقای کیمیایی بله شما جای را برای بسیاری تنگ کرده‌اید و شیادی هم حدی دارد! آقای کیمیایی معنای رفاقت، ناموس و ... را میدانی؟ چون میدانی خیلی سوالات مانند گیتی و بسیاری از همکارانت برایم پیش آمده است...  آقای کیمیایی اینجا تهران است سال 1388 باور کن بیش از 30 سال است تمام شده ای از همان آغاز تمام شدی ..." بعدها کامل آن را درسایت قرار می‌دهم.

و اما...

در حالیکه بسیاری از جوانان و حتی پیشکسوتان در به در به دنبال گرفتن  یکی از سالن‌های خانه هنرمندان برای نمایشگاه عکس کارهای خود هستند سرکار خانم هدیه تهرانی تمام سالن‌ها را برای نمایش عکس‌های خود در اختیار گرفتند. این روزها دوربین دیجیتال موجب شده همه عکاس شوند به طوری که سرکار خانم تهرانی توان برگزاری نمایشگاهی با 400 عکس در یک موضوع خاص به نام آبگان دارند. هفته گذشته که با دو تن اساتید بسیار بزرگ سینما صحبت می‌کردم استاد ع.س اظهار می‌کرد طی 50 سال سابقه کاریش نمی‌تواند بیش از 100 عکس که ارزش نمایشگاه داشته باشند را از آثارش انتخاب کند (البته استاد شکسته نفسی کردند و ایشان گنجینه عکس ایران هستند) ولی اینکه سرکار خانم هدیه تهرانی می‌آیند 400 عکس فقط در یک موضوع انتخاب می‌کنند جای تعجب دارد. دیشب که به نمایشگاه رفتم بیش از پیش حسرت خوردم. سرکار خانم تهرانی می‌فرمایند به دنبال در‌آمد این نمایشگاه نیستند ولی با دیدن آثار و قیمت‌ها فقط تونستم بگم خودتی!

دنیای هنر هم در ایران دنیای شده... بعد از بسیاری از فیلم‌ها همه می‌گویم چقدر فیلمسازی ساده است صبح بریم فیلم بسازیم، بعد از نمایشگاه عکاسی می‌گوییم عکس‌های خانوادگی که من بهتر است فردا نمایشگاه می‌گذارم، بعد از کنسرت‌ها همه سالن احساس می‌کنند بهتر از خواننده می‌خوانند و ...

نمیدانم هنر ساده شده یا هنرمندان ما را دست می‌اندازند!!!

چند اثر جدید موسیقی هم به بازار آمده که برای اطلاع بیشتر اینجا را مطالعه کنید.

نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 15:11 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 12:37 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 18:48 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 19:32 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 23:35 | لینک  | 

مهدی سحابی درگذشت!

دقایقی پیش که این خبر راشنیدم به شدت شوکه شده و حزن و اندوهی واقعی سراسر وجودم را فرا گرفت.

بارها در این وبلاگ و یا در گفتار با دوستان عنوان کرده‌ام در جستجوی زمان از دست رفته بیشترین تاثیر فکری را روی زندگی من داشته است و همیشه خود را در این تاثیر به اندازه مارسل پروست مدیون مهدی سحابی نویسنده، نقاش و مترجم بزرگ کشورمان می‌دانم.

بسیار جای تاسف دارد که از امشب فقط می‌توانیم بارون درخت نشین، در جستجوی زمان از دست رفته، مرگ آرتیمو کروز و ... را بازخوانی کنیم و دیگر نام دیگری به کارنامه بسیار درخشان مهدی سحابی اضافه نخواهد شد.

مهدی سحابی مترجم بی جانشین، فرهیخته و توانمند کشورمان امشب (یکشنبه 17 آبان) بر اثر سکته قلبی در فرانسه از میان ما رفت ولی همیشه یادش و هنرش در ذهن ما باقی خواهد ماند.

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می‌گذرد

متبرک باد نام تو

روحش شاد و یادش گرامی باد

نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 22:34 | لینک  |