دوست عزیز و فرزانه ام, محسن خیمه دوز, بازهم لطف خود را شامل سینما پارادیزو کرده و مطلبی دیگر برای این وبلاگ ارسال کرده که بی کم و کاست در وبلاگ قرار داده می شود.
فلسفه در ایران سه کارکرد عمده داشته است، حزبی، حوزوی، و دانشگاهی. فلسفه در دو کارکرد اول و دوم به مثابه ابزار و در کار کرد سوم به مثابه شغل عمل کرده است.
فلسفه به مثابه ابزارphilosophy as instrument فلسفۀ مصرف کننده ایست که در کارکرد حزبی در خدمت توجیه آرمان ها و باور های ایدئولوژیک حزبی عمل کرده و حاصل این استفادۀ ابزاری از فلسفه تولید تفسیر ها و نظریات عامه پسند شبه فلسفی چون ماتریالیسم، ایدآلیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، کمونیسم، قوانین تاریخ، و پایان تاریخ بوده است؛ فلسفۀ ابزاری در کارکرد حوزوی هم در خدمت توجیه باور ها و آرمان های کلامی بوده که نتیجۀ حاصله همواره از دو حال خارج نبوده؛ یا به پیروزی ِ کلامی ِعقل بر ایمان منجر شده ( معتزله گرائی) و یا به پیروزی ِ کلامی ِ ایمان بر عقل رسیده( اشعری گرائی). نتیجۀ این دو رویکرد کلامی، علیرغم تفاوت در رویکردشان، و در غیاب یک جامعۀ علمی که تاریخ ایران همواره از آن رنج برده، به تشکیل فقه و جامعۀ فقهی به جای جامعۀ علمی انجامید. فلسفۀ ابزاری در هر دو قلمرو حزبی و حوزوی به دلیل اینکه دائمأ در یک لوپ و حلقۀ بسته و در یک دور مصادره به مطلوب حرکت می کنند فاقد هر گونه نوآوری فکری و پرداخت نظریات بدیع و تأثیر گذار است. زیرا هر دو مدل فلسفۀ ابزاری از باور های از پیش پذیرفته آغاز می کنند و بی آنکه به شکاکیت نهفته در فلسفه مجال بروز بدهند؛ به اثبات باور های از قبل پذیرفته خود می پردازند که بتوانند آنها را تبلیغ کنند و به هدف های سیاسی و کلامی نزدیک کنند. فلسفه ابزاری در بهترین حالت خود یک فلسفۀ مصرف کننده است. بنابراین یک عامل به بن بست رسیدن فلسفه در ایران فلسفه به مثابه ابزار است.
فلسفه به مثابه شغل philosophy as job کار کرد دیگر فلسفه در ایران بوده است که موجب شده فلسفه به یک تخصص آکادمیک تبدیل شود. فلسفه به مثابه شغل هر چند رقیبی جدی برای فلسفه ابزاری شد و با توجه به پایه های تخصصی اش از باور های شبه تئوریکِ ایدئولوژیک و کلامی فاصله گرفت اما به چند دلیل موجبات بن بست تفکر فلسفی را هم فراهم آورد. اول اینکه فلسفه به مثابه شغل، فلسفه را به تاریخ فلسفه تبدیل کرد و با این تبدیل، دانش آموختۀ فلسفه هم به حامل بسته های اطلاعاتی فلسفه تبدیل شد به عبارت دیگر دانش آموختۀ فلسفه هم به یک متخصص تبدیل شد شبیه سایر متخصصان آکادمیک؛ و دوم اینکه فلسفه به مثابه شغل به جای ترویج پرسش و تربیت ذهن تحلیل گر، دانش آموخته رابا انبوهی از پاسخ های آماده در تاریخ فلسفه مواجه کرد تا به تکرار آنها دلخوش کند. به این ترتیب فلسفه به مثابه شغل، فلسفۀ ذاتأ پرسشگر را به ذهن تخصصی شدۀ غیر تحلیلگر فاقد پرسش و فاقد ذوق و جسارت در نظریه پردازی تبدیل کرد. در این حالت بهترین فیلسوف دیگر کسی نبود که بهترین پرسش ها، بهترین مسئله ها، بهترین نقد ها و بهترین تئوری ها و نظریه ها را مطرح و ابداع کرده باشد؛ بلکه کسی شد که به دنبال بهترین نمره، بهترین مدرک، بهترین پایه، بهترین رتبه، بهترین گروه و بهترین موقعیت آموزشی و آکادمیک باشد.
از نشانه های بارز بن بست فلسفه های ابزاری حزبی، عقب ماندگی این احزاب و گروه ها از تمام جنبش های اجتماعی ایران، ارائۀ تحلیل های غلط آنها از شرائط سیاسی - اجتماعی و نهایتأ ایجاد و گسترش معنا و مفهومی عوامانه از مفهوم روشنفکری در تاریخ معاصر ایران بوده است؛ همان مفهوم عوامانه ای که ژورنالیسم عامه پسند ایران آن را با روشنفکری همواره اشتباه گرفته است. از نشانه های بارز بن بست فلسفۀ ابزاری حوزوی مقابلۀ پنهان و اخیرأ آشکار آن با علوم تجربی و انسانی است که با شیطانی قلمداد کردن این علوم و تبلیغ ترس و واهمه از شکاکیت نهفته در آنها بن بست خود را آشکار کرده است. و از نشانه های بارز بن بست فلسفۀ دانشگاهی، رکود کامل نظریه پردازی در این بخش و اشتغال دانش آموختگان فلسفه به گرد گیری از تاریخ فلسفه، نبش قبر مفاهیم وهم ارز سازی فلسفه با سایر تخصص های دانشگاهی و نهایتأ مشغول ساختن دانش آموختگان فلسفه به مسائل شغلی و پرسنلی چون رتبه، گروه، نمره و امتحان و مدرک و بیمه و مسکن و تعاونی و سایر اقدامات فرمال شغلی چون چاپ مقاله و رساله و کتاب و مجله و برگزاری سمینار و سخنرانی بوده است. فلسفه به مثابه شغل به دلیل غیر ابزاری بودن توانست نقش یک واسطه را میان متفکران قبلی و پرسش گران فعلی بازی کند بنابراین فلسفه به مثابه شغل در بهترین حالت خود نوعی فلسفۀ توزیعی است. اما هرگز به مقام فلسفۀ مولد ( فلسفۀ روشنگر مسئله گرای نظریه پرداز منتقد) نرسید و در خودش متوقف ماند.
راه خروج فلسفه از بن بست در ایران، احیای فلسفه به مثابۀ روشنگری philosophy as intellect است تا بتدریج فلسفه به مقام واقعی و اصیل خودش یعنی مقام روشنفکری intellection ارتقا یابد. روش احیای فلسفه در مقام روشنفکری، جدی گرفتن شکاکیت، جدی گرفتن نقد، جدی گرفتن مسئله و مسئله گرائی، جدی گرفتن تربیت ذهن تحلیل گر و آنالایزر و جدی گرفتن نظریه پردازی به منظور رفع بلاهت های نظری در حل مسائل است.

مازیار میری همیشه به دنبال موضوعات جدید و جسورانه برای ساخت فیلم است که همین نکته موجب شده فیلمهای این فیلمساز به طور معمول با حرف و حدیث فراوانی به نمایش در آیند. میری به دنبال موضوعات ممنوعه می گردد و در میان آثار ممنوعه آثاری را که در جامعه نیز جذابیت دارند، میسازد.
تمام فیلمهای این فیلمساز از این خصوصیت برخوردارند و جسارت در ورود به موضوع ویژگی اصلی کارهای اوست. کتاب قانون نیز به مانند سایر آثار این فیلمساز ورود به حیطه ایست که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. در کتاب قانون ما نگاهی انتقادی بسیار تند به رفتار به ظاهر اسلامی ایرانیان داریم که تمامی آنها اصل دین و یا همان قرآن (کتاب قانون) را کنار گذاشته و خود را درگیر برخی حاشیهها و گاه خرافات دینی کردهاند. فیلمساز به طرز بی رحمانهای در این قصه کل جامعه را خطاب قرار داده و سعی کرده است تلنگری به تمام جامعه بزند. برای ارسال پیام خود به صراحت در بخشهای مختلف نماد قرارداده است تا حرفی از قلم نیفتد. در سفره ابوالفضلی که همه غیبت میکنند، کاسبی که میخواهد مکه برود ولی کم فروشی میکند و موارد بسیاری دیگری که در فیلم به آئینه تمام کامل جامعه ایرانی تبدیل شده است. رخدادهای غریب و تاسفآوری که برای ژولیت (آمنه) در طول روز اتفاق افتاده و موجب رنجش او میشوند اتفاقات روزمرهایست که برای تمامی ما در طول روز و در همین جامعه رخ میدهد و بیاعتنا از کنار آن رد میشویم.
در کتاب قانون میری جامعهای را نشانه گرفته که اصل مطلب را فراموشی سپرده و به حاشیههای بیمنطق آن روی آوردهاند. جامعه مسلمانی که برای تمامی افراد اصل دین که همان کتاب قانون است پدیدهغریب و نامانوس بوده و ناخواسته به مبارزه علیه آن پرداختهاند. این مبارزه زمانی دردناکتر میشود که سعی میکنند با حربه دین و به نام دین به تنها مسلمان واقعی فیلم بتازند و جالب اینکه سردسته این جنگ مدیر جاهل و عقبمانده به ظاهر دیندار است. مدیری که به عنوان شخصیت ارشد کشور در کنفرانسها و جلسات خارجی شرکت کرده و به عنوان نمادی از ایران به جهانیان نشان داده میشود.
در فیلم دو شخصیت سفید یک شخصیت خنثی داشته و مابقی سیاهند. میری جامعه ایرانی را به طور کامل سیاه نشان میدهد. رحمان شوهر ژولیت را خنثی ای که به سیاهی نزدیک تر است و تنها ژولیت تازه مسلمان شده و کوکب را میتوان شخصیتها مثبت فیلم دانست. انتخاب کوکب به عنوان چهره مثبت دارای امیدی است که شاید نسل جدید ایران در این آشفته بازار بتواند کمی با فکر، منطق و مطالعه دریچه واقعیت را به روی نسل بعدی بگشاید. کوکبی که میتواند بعد از مادر شدن فرزندانی تربیت کند که بتوانند درست را از غلط تشخیص دهند.
کتاب قانون در انتقال صریح پیام خود به طور کامل موفق است. آغازی بسیار درخشان داشته و در نیمه اول فیلم دارای ضربآهنگ و ساختاری مناسب است. قصه و خط درام اثر بسیار ساده شکل میگیرد. فضا سازی بسیار خوب بالاخص در بخش لبنانش چشم نواز است و طنز شیرین فیلم از خسته کردن مخاطب جلوگیری کرده و موجب شده تماشاگر با کنجکاوی خوبی داستان را دنبال کند. ولی به مانند تمام فیلمهای پیشین میری از نیمه دوم فیلم ضربه میخورد. طنز تکراری آن دیگر جذابیت ندارد، شخصیتپردازیها از واقعی به فانتزی و کارتونی تبدیل میشوند و قصه فیلم به یک سری پیام و شعار روشنفکرانه اجتماعی تبدیل میشود. همچنین فیلم دارای ضعفهای آشکاری در اجرا و فیلمنامه است. تمرکز زیاد فیلمساز روی سادگی انتقال پیام فیلم و ژولیت موجب شده از شخصیتهای دیگر فیلم غافل بماند. رحمان تنها وسیلهایست برای انتقال ژولیت به ایران و در فیلم بود و نبودش را حس نمیکنیم. شخصیت کلیه زنان خانه رحمان نیز به طور کامل کلیشهای هستند. شاید تا حدودی فقط مدیر رحمان را به توان شخصیتی قابل اعتنا در نظر گرفت. انتخاب بد بازیگران نیز مزید علت شده تا فیلم در بخش پرسوناژها بسیار سطح پائین شود. پرویز پرستوئی که دیگر مدتهاست برای من تمام شده و بازیهایش تکراری و ضعیف است. هیچ ظرافت و نو آوری در کارهایش دیده نمیشود. به نظر میرسد یا با حاج کاظم طرفیم یا رضا مارمولک! در بخشهای پایانی و زمانی که کوکب گریه میکند و تنها انعطاف پرستوئی را شاهد هستیم با اوج ناتوانی این بازیگر در اجرای یکی از مهمترین بخشها درام اثر مواجهیم. هرچند نباید فراموش کرد در این سکانس گریههای اعصاب خرد کن و بازی ضعیف کوکب نیز همان یک ذره تجربه پرستوئی را نیز تحت الشعاع قرار داده است.
در کل میری در اجرای فنی آثارش هنوز ضعفهای اساسی دارد و همین ضعفها مخاطب را در پایان فیلمهایش بلاتکلیف میگذارد.
فیلم " کتاب قانون" در مجموع اثری قابل احترام است که به کشمکش جالبی بین افرادی که به خاطر داشتن پدر و مادری مسلمان، مسلمان شدهاند و ژولیتی که خود این دین را برگزیده است تبدیل میشود. فیلم جامعه و مخاطب را به طرز عجیبی به چالش میکشد.
مازیار میری به فیلمساز مهمی تبدیل شده است هرچند این اهمیت بیش از اینکه به دلیل ساخت فیلمهای خوب باشد نتیجه جنجال و جدلهائیست که بعد از فیلمهایش بوجود میآید.

دقایقی پیش که این خبر راشنیدم به شدت شوکه شده و حزن و اندوهی واقعی سراسر وجودم را فرا گرفت.
بارها در این وبلاگ و یا در گفتار با دوستان عنوان کردهام در جستجوی زمان از دست رفته بیشترین تاثیر فکری را روی زندگی من داشته است و همیشه خود را در این تاثیر به اندازه مارسل پروست مدیون مهدی سحابی نویسنده، نقاش و مترجم بزرگ کشورمان میدانم.
بسیار جای تاسف دارد که از امشب فقط میتوانیم بارون درخت نشین، در جستجوی زمان از دست رفته، مرگ آرتیمو کروز و ... را بازخوانی کنیم و دیگر نام دیگری به کارنامه بسیار درخشان مهدی سحابی اضافه نخواهد شد.
مهدی سحابی مترجم بی جانشین، فرهیخته و توانمند کشورمان امشب (یکشنبه 17 آبان) بر اثر سکته قلبی در فرانسه از میان ما رفت ولی همیشه یادش و هنرش در ذهن ما باقی خواهد ماند.
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب میگذرد
متبرک باد نام تو
روحش شاد و یادش گرامی باد
سکوت لورنا: *****

لورنا دختر آلبانیایی تبار به بلژیک مهاجرت کرده و به همراه نامزدش تصمیم دارد به رویایش تحقق بخشیده و یک اسنک بار در بلژیک راه بیندازد. لورنا برای گرفتن اقامت بلژیک از طریق یک واسطه با یک بلژیکی معتاد به نام کلودی ازدواج میکند. کلودی به طرز مشکوکی میمیرد و واسطه, لورنا را مجبور میکند با یک روس که از مافیای روسیه است ازدواج کند ولی لورنا ...
سکوت لورنا آخرین ساخته برادران داردن فیلمسازان پیشرو و صاحب سبک بلژیکی است. سکوت لورنا به مانند چند فیلم اخیر داردنها به عناصری مانند مهاجرت, طبقه متوسط و سطح پائین بلژیک وتنهائی میپردازد. لورنا جوانیست در حاشیه جامعه معاصر بلژیک که در دنیای کوچک خود مقصدی معلوم دارد. ولی جامعه، سعی در تغییر سرنوشت، استثمار و خارج کردن لورنا از دنیای خود دارد.
داردن ها در سکوت لورنا نیز سعی نمیکنند انسان معمولی مانند لوررنا را با شخصیت پردازیهای داستانی و اغراق آمیز به شخصیتی داستانی تبدیل کنند. بلکه لورنا همان شخصیت معمولی اجتماعی تنهائی است که با پرداخت عریان برادران داردن بدون کوچکترین سعی در ایجاد جذابیت در قصه در ذهن شما شکل میگیرد. انسانی معمولی که شاید در سایر فیلم ها کمترین توجهی به آن نکنیم ولی در فیلم داردن ها به کانون توجهات ما تبدیل میشود.
داردن ها به طرز جالبی از ایجاد کششهای داستانی کلاسیک در آثارشان اجتناب کرده و سعی میکنند تا فضای سرد و بی روحی را در روابط ایجاد کنند و این جای تعجب است این اجتنابها کوچکترین خدشه ای بر جذابیت آثار داردنها وارد نکرده و فیلمهایشان به طور کامل مخاطب را درگیر کرده و به فکر وا میدارد.
در آثار داردنها پول و بی پولی به عنوان عناصر اصلی قصه به کار برده میشوند. در سکوت لورنا این قضیه بسیار روشنتر دیده میشود. فیلم با پول و سپرده گذاری لورنا در یک حساب آغاز میشود. علاقه و اعتماد کلودی به لورنا با به امانت گذاری پولش پیش لورنا نمایش داده شده و نزدیک شدن لورنا و کلودی به یکدیگر را میتوان در زمان پرداخت پول برای کلید مشاهده کرد. رابطه کلودی با خانوادهاش نیز توسط پس دادن پول لورنا دیده شده و شاید مهمترین کارکرد پول در فیلم نیز در اواخر پایانی و زمانی باشد که در تاکسی نامزد لورنا و فابیو در حال تقسیم پول هستند.
فیلمنامه بسیار درخشان, بازی عالی خانم آرتا دوبروشی, فیلمبردای بسیار خوب در کنار هنر برادران داردن سکوت لورنا را به فیلمیبسیار درخشان تبدیل کرده است.
لورنا در قیاس با سایر آثار داردن مقداری استاتیک است و بر خلاف آثار گذشته این فیلمسازان در پایانش موسیقی متن دارد. ( که همین تکنوازی پیانو چقدر پایان فیلم را جذاب تر و تاثیر گذار تر کرده است.) ولی این تفاوت ها موجب نمی شود با سبک جدیدی از فیلمسازی روبرو باشیم. زیرااگر سایر آثار این فیلمسازان را دیده باشید با دیدن یک نما متوجه حضور داردن ها در فیلم می شوید.
سکوت لورنا را بسیار دوست داشتم و در میان آثار برادران داردن گامیبه جلو میدانم. در این میان بخش پایانی و نهائی فیلم و حضور لورنا در کلبه جنگلی را یکی از بهترین سکانس های برادران داردن در ساختار و تاثیر و گذاری روی مخاطب میدانم.
سکوت لورنا از بهترین های دهه است.
ادامه مطلب
