چند وقتی رفته بودم دنبال سبک دیگرش در موضوعات دیگر. برای جائی می نوشتم حقوق می گرفتم مخاطب زیادی داشت (البته به خاطر مطالب من مخاطب زیاد نبود کلن اونجا مخاطبش زیاد بود) ولی آخرش دیدم هیچ جا خونه آدم نمیشه تصمیم گرفتم قید پولو بزنم برگردم به همین جا! مخاطبای زیادی رو قطعن از دست دادم که ناراحت کننده است ولی امیدوارم دیگه با گذشت زمان همه مخاطبان را از دست نداده باشم!
کلی حرف برای گفتن دارم. سعی می کنم به زودی شروع به انتشار مطالب در همان زمینه های قبلی کنم. یک بخش نیز به اسم سریال باید اضافه کنم. سریال دیدن هم به یکی از شغل های جدیدم اضافه شده است!
دلم برای نوشته های همه شما تنگ شده هرچند از خواندن بیشتر آنان غافل نبودم!
به هر حال من برگشتم و امیدوارم ...
سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!
منم من! ميهمان هر شبت. لوليوش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
....
اول: حوصله فیلم دیدن نداشتم. حوصله سریال دیدن نداشتم. حوصله کتاب خواندن نداشتم. حوصله فوتبال دیدن نداشتم. حوصله گوش دادن به اخبار را نداشتم. غیر از دیدن تصاویر روزانه فیسبوک و کلیپهای به اشتراک گذاشته دوستان حوصله هیچکاری را نداشتم. دچار ناامیدی شده بودم. با خودم هم قهر بودم. به دنبال راه فرار از این بحران روحی بودم. تنها دلخوشیم این بود که اطرافیانم این بار به مانند من بودند؛ مردهای متحرک! تمرکز کافی روی هیچ کاری نداشتم. به مانند شکست خوردهای بودم. بارها این اتفاق افتاده بود که آن هدفی که دارم را بدست نمیآورم ولی این بار تفاوت داشت. هنوز هم نمیدانم تفاوت این بار با دفعات قبل چیست؟ بارها به شعورم توهین شده بود، بیرگ شدهام و اصلن اهمیت نمیدادم ولی این بار تفاوت داشت. اتفاقات را مرور میکنم میبینم در این سه دهه که از عمرم گذشته مشابه این اتفاقات را دیدهام ولی، این بار تفاوت داشت. هر چه خود را تسلی میدادم بازهم تأثیر نداشت. در این جا هم مثل اکثریت اوقات حتا در این یأس و دلمردگی از دوستانم عقب افتاده بودم. توان برون ریزی را هم ندارم. درست یا غلط نمیدانم به هرحال آنها فریادهایی زدند ولی میدانم مانند تماشاگران فوتبال که بعد از باخت تیم خود شیشههای اتوبوس را میشکنند آنها خود را تخلیه میکردند ولی برای من مانند غدهای سرطانی در فکر و وجودم باقی مانده و بعید میدانم این غده سرطانی درمان شود. هنوز هم نمیدانم از 22 خرداد 1388 ساعت 23:59 برای من چه اتفاقی افتاد که یک موضوع تکراری و عادی و بسیار ساده موجب شد ترک زندگی کرده و تمام علایق محدودم را کنار گذاشته و صرفن روی صندلی بنشینم و به صفحه نمایشگر زل زده و pm های دوستان را دنبال کنم و اگر فکر و حوصلهای بود پاسخی دهم. این روزها را میتوانم از تلخترین روزهای زندگیم نام ببرم. برای امید، انسان نیاز به دیدن ناامیدان دارد. برای یافتن امید و روزهای روشن تصمیم دارم رخدادهای 13خرداد به بعد را در وبسایتم برای عبرت خودم بنویسم. از روز جمعه (4/4) به طور ناگهانی و به صورت ظاهری ورق برگشت و در حال بازگشت به زندگی عادی هستم. هرچند غده یا عقده ای که در من و هم نسلانم ریشه دوانده غیر قابل درمان است.
دوم: روز جمعه بعد از مدتها نام تیکور موجب شد به دیدن فیلم (The International) آخرین ساخته این فیلمساز بزرگ اروپائی مشغول شوم. فیلم که تریلری بسیار خوش ساخت است روایتی از یک بانک لوکزامبورگی دارد که قاچاق اسلحه را کشورهای مختلف سازماندهی میکند است. یک مامور جسور اینتر پول قصد سرنگونی سران این بانک را دارد که هر بار شاهدان و همکارانش به طرز عجیبی کشته میشوند. در طول 118 دقیقه فیلم به طور کامل ذهن مخاطب را درگیر میکند و تام تیکور فیلمساز مطرح و صاحب سبک آلمانی با اوج هنر و ظرافت خود مخاطب را همراه میکند. فیلم را بسیار پسندیدم و در کنار سایر آثاری این فیلمساز گامی جدید میدانم. بحث مفصل فیلم برای زمانی است که حوصله باشد...
سوم: به توصیه دوستان روز شنبه به تماشای مستند تهران انار ندارد ساختهی مسعود بخشی رفتم. فیلم که جوایز و تقدیرهای فراوانی را کسب کرده روایتی 60 دقیقهای از تاریخ 200 ساله تهران است. فیلمساز با زبان طنز و هجو با ظرافت و دقتی تحسینبرانگیز به مهمترین رخدادها و فرهنگهای مختلف مردم تهران در دو قرن اخیر میپردازد. نگاههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فیلم به جامعه تهران را کاری نو در سینما مستند میدانم. به تمامی دوستان توصیه میکنم این اثر را از دست ندهند. (من سینما آزادی دیدم. در این سینما سالن شهر قصه هر روز ساعت 17 این فیلم رو نمایش میده و همین یک سانس رو دارد.)
چهارم: این روزها مشغول خواندن کتاب عروس ایرانی خاطرات ویلهم لیتن کنسول آلمان در تبریز در سالهای 1914-1915 هستم. نوع نگاه کتاب به وقایع و رخدادها و وقایع یکی از مهمترین بخشهای تاریخ معاصر ایران خواندنی است. نمایش تصویری از ایران که بعد از پشت سر گذاشتن وقایع مشروطیت درگیر حضور روس و انگلیس از طرفی و آلمانهای از سوی دیگر است. این در حالیست که ایران بلاتکلیف سعی در فریاد بیطرفی دارد ولی گوشی شنوا نیست. هر چند بسیار بی ربط است ولی در حین مطالعه کتاب به یاد شاهکار روژه مارتن دوگار "خانواده تیبو"، کتابی که بارها می توان خواند، میافتم. عروس ایرانی برای بازگشت به کتاب خوانی، عنوان خوبی بود. (از دو تا چهار نشان داد هنور حوصله نوشتن ندارم و ذهنم یا دستم یاری نمیکند.)
پنجم: دوست خوبم محسن خیمه دوز مطلبی را در زمینه لمپنیسم در سینما برایم فرستاده اند که با سپاس از ایشان این مطلب به زودی در وبلاگ قرار میدهم (از این فضای سیاست زده رها شویم و بعد زندگی و دیگر هیچ)
بحث انتخابات در کشور ما در عین سادگی بسیار پیچیده است! اگر تفکرات سیاسی حاکم درکشور را به صورت عامیانه به دو گروه چپ و راست یا اصلاحطلب و اصولگرا تقسیمبندی کنیم (تقسیمبندی و تعریف صحیحی نیست ولی برای نیل به مقصود یا حداقل نامگذاری ما کمک است)، بحث انتخابات به بحث جالبی تبدیل میشود.
۱. معمولن در کشور دو جریان عمده فکری برای دست یافتن به قدرت رقابت میکنند ولی نتیجه انتخابات در ایران همیشه وابسته فقط به یک متغیر است. جناح اصولگرا- محافظهکار، راست یا هر اسم دیگری که برایشان بگذاریم همیشه در تمامی انتخابات دارای رای ثابت ۲۵تا ۳۰٪ است. طرفداران این جناح بسیار وفادار بوده و همیشه در تمامی انتخابات مشارکت فعال دارند.برایشان برنامه و نام کاندید اصلن اهمیت ندارد فقط کافیست بزرگانشان از کاندیدایی حمایت کنند و تمام این ۲۵ تا ۳۰٪ به او رای دهند.
از سوی دیگر جناح اصلاح طلب - دوم خردادی - چپ و یا هر نام دیگری که بر آنها بگذاریم جناحی هستند که در صورت حضور و مشارکت مردمی بیش از ۶۰٪ آرا را به خود اختصاص می دهند. آرای آنها وابسته به حضور مردم است و طرفداران آنها معمولن افرادی هستند که انتخابات را تحریم کرده و یا تمایلی به شرکت در انتخابات ندارند.
همین موضوع معمولی موجب پارادوکسی عجیب در کشور شده است. محافظهکارها از سوی موافق عدم مشارکت مردمی هستند، زیرا حضور مردم همیشه مساوی است با شکست آنها در انتخابات، ولی از سوی دیگر با توجه به حضور آنها در عرصه اصلی قدرت و تمامی مراکز استراتژیک کشور عدم حضور مردم را نیز تلنگری به عنوان عدم مشروعیت خود میدانند. بحث جناح مخالف متفاوت است. اصلاحطلبها به دنبال حضور اکثریتی مردم برای پیروزی در انتخابات هستند ولی از سوی دیگر عدم حضور مردم برای آنها موجب زیر سوال بردن مشروعیت محافظهکارها میشود همین موجب میشود معمولن در بین سران هر دو گروه اختلاف باشد.
لذا همین متغیر مردمی است که در کشور تعیین کننده است.
۲. به نظر من زمانی که مردم از شرایط خود راضی نیستند چهار راه پیش روی خود دارند:
الف: انقلاب
ب: کودتا و مبارزات مسلحانه
پ: مبارزه منفی
ت: شرکت در انتخابات
الف انقلاب به نظر میرسد در جامعه جدید دیگر خریداری ندارد و اگر واقع بینانه نگاه کنیم آسیبش از مزایای آن در همه جا بیشتر است. ویژگی اصلی انقلابیون این است که میدانند چه نمی خواهند ولی نمیدانند چه میخواهند . متاسفانه در حال حاضر جامعه نیز دارای همین تفکر اتقلابی است.
ب: کودتا بدترین انتخاب برای ماست. کودتا توسط نظامیان انجام میشود و سلطه نظامیان بر کشور پایان تمام کور سوهای نجات است.
پ: عدهای اعتقاد دارند با شرکت نکردن در انتخابات میتوان مبارزه منفی انجام داد و اعتراض خود را به گوش دولتمردان برسانند. ولی سؤالی که در اینجا مطرح است ( خطاب به خودم هم) این است که آیا این روش در طی این سی سال نتیجه داده است؟ یا اینکه تا حالا کجای دنیا حتا دموکراتترین کشورها عدم مشارکت اکثریتی مردم موجب تغییر اون نظام و حکومت شده است؟
ت: شرکت در انتخابات حتا به نوعی که موجب تغییر ۵٪ شود. کشورهای که حکومت درونی دیکتاتوری دارند و حکام آنها نگاه توتالیتر دارند ترجیح میدهند مردم کمتر در نمادهای دموکراسی مشارکت کنند. منزوی شدن مردم موجب پیشبرد بهتر اهداف است. لذا حضور مردم میتواند حرکت مثبتی به شمار آید و قطره قطره به یک نظام دموکراتیک تبدیل شود.
این چهار مورد البته صرفن تئوری من است. ممکن است راهها دیگری هم باشد.
۳. این روزها بحث ضرورت شرکت در انتخابات در بین تمامی اقشار جامعه مطرح است. شاید تب و تاب این روزهای کشور را بتوان ماکت کوچکی از حرکات خود جوش مردمی و دانشجوئی سال ۷۶ و انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور دانست. امسال چهار کاندیدای مختلف که به ظاهر دارای چهار دیدگاه مختلف هستند در صحنه حضور دارند.
محمود احمدینژاد را شاید بتوان متناقضترین سیاستمدار دنیا دانست. سیاستمداری که هیچکس را نمیتوان یافت نسبت به او حس بیتفاوتی داشته باشد. مردم نسبت به او نسبت تنفر و علاقه دارند. طرفداران سینه چاکش او را مردمیترین و بهترین نمونه مدیریت کشور دانسته و مخالفانش چنان حس تنفری به او دارند که حاضرند دست به هرکاری برای رای نیاوردنش بزنند! تمایل بیشتر مردم برای شرکت کردن در انتخابات نسبت به دوره قبل را میتوان برای جلوگیری از انتخاب مجدد او دانست. به هر حال در حال حاضر او را میتوان پیشتاز انتخابات دانست. پیش بینی می شود او حداقل ۱۲ میلیون رای، در مرحله اول خواهد داشت.
مهدی کروبی دوره قبل با شعار ۵۰ هزار تومان وارد شد و جالب اینکه رای بسیار خوبی هم کسب کرد. ولی در این دوره تا همین چند روز پیش تفاوت عمدهای در نگاهش نسبت به چهارسال پیش دیده میشد. کروبی چهار سال پیش جامعه تنگدست کشور را هدف گرفته بود ولی این دوره با جمعآوری تعداد زیادی از تکنوکراتها و استراتژیستهای اصلاحطلب جامعه میانی و نسبتن روشنفکر کشور را هدفگذاری کرده است. دادن شعارهای مانند برخورد با نظارت استصوابی آزادیهای مدنی و ... شعارهائی است که به گروه خونیش نمی خورد! کروبی را اطرافیان و مشاوران او به چهره این دوره انتخابات تبدیل کردهاند. بسیاری این را ویژگی مثبت او میدانند هرچند من موافق نیستم. حضور کرباسچی که معمولن از هر چهار سال ۳ سال و ۸ ماه زندان یا خاموش است و برای ۴ ماه و تبلیغات انتخاباتی وارد میشود یا عبدی روزنامهنگار که اعتراف کرده با پول آمریکا در طول دولت خاتمی برای براندازی نظام فعالیت میکرده، زیدآبادی روزنامه نگار که در دولت خاتمی تندترین حملات را به سنتیهای اصلاحطلب (همین گروه کروبی) برای جلوگیری از تندرویگروههای افراطی اصلاحطلب داشت را من نکته مثبتی نمیدانم. هنوز برایم سؤال است ابطحی که خود را سینه چاک خاتمی میدانست چگونه بعد از حمایت خاتمی از میرحسین موسوی به سمت کروبی آنهم در فاصله چند روز تغییر جهت داد. افراد دور کروبی بارها رنگ عوض کرده و چه تضمینی است بعد از همین انتخابات بازهم رنگ عوض نکنند؟
میرحسین موسوی را به عنوان یک شخص بسیار احترام قائلم. روحیه هنرمندانه خود و همسرش او را از معدود سیاستمدارای کشور کرده که در ذات خود به هنر اعتقاد دارند. میرحسین تحصیل کرده، قبل از انقلاب بوده و با هیچ رانتی تحصیل نکرده است. در دوران نخستوزیریاش در بدترین شرایط اقتصادی بهترین آمار را به نسبت بر جای گذاشت. ولی در کل از او در این انتخابات جز کلی و پراکندهگوئی نشنیدم. تنها مزیتش حمایت خاتمی از اوست. ضمن اینکه او متهم به سکوت در برابر بسیاری از رخدادهای دو دهه اخیر است.
اما محسن رضائی را مفیدترین کاندیدا و با هدفترین آنها میدانم. رضائی با هدف کاهش آرای احمدینژاد وارد شد. بعد با مشاوره دانش جعفری (مسئولی که در تمام دولتها سمت داشته است) برنامههای اقتصادی - سیاسی عالی ولی رویائی را ارائه داد. به هرحال فکر کنم او تنها کسی است که با هدف درست وارد شده و به قول فوتبالیها بسیار هم بی حاشیه است. اگر هر چقدر از آرای احمدینژاد را هم بشکند در کار خود موفق بوده است. پس از هم اکنون فارغ از نتیجهای میتوان او را پیروز انتخابات دانست.
بزرگی که بسیار از او یاد گرفته همیشه به من میگوید انسانهای پیچیده رفتار سادهای دارند و انسانهای ساده رفتار پیچیده. سادگی عین قدرت است و افرادی که رفتار ساده دارند نشان از قدرت و پیچیدگی آنهاست.
دوست دارم بدانم بازی انتخابات در ایران رفتار پیچیدهای دارد یا ساده!
این روزها این مطالب پراکنده در ذهنم مرور میشوند. ایکاش هرچه زودتر این بازی نیز تمام شود تا به کارمان برسیم!
بعد از تحریر: یکی از دوستان برای جائی ازمن مقاله انتخاباتی خواست ومن هم این مطلب را تایپ کردم بعد از اتمام دیدم به قدری پراکنده وبی ربط است به درد هیچ جا نمیخورد ولی ازاونجائی که کلی تایپ کرده بودم حیفم اومد حذفش کنم و از سوی حوصله ادیت مجدد هم ندارم پس گفتم کی به کیه میگذارمش توسینما پارادیزوی خودم!
سوال:
بنابر آمار رسمی در طول یک سال گذشته ارزش ملک در کشور در برخی نقاط تا سه برابر افزایش یافته است.
طبق آمار رسمی در حدود 27% از مردم کشور در ملک های استیجاری زندگی می کنند.
لطفن تحلیل خود را از موضوع فوق بیان کنید.
پاسخ دانشجو شماره 1:با توجه به افزایش فراوان قیمت حدود ۷۳% از مردم کشور سرمایه اشان به 3 برابر افزایش یافته است.یعنی اگر در تهران خانه ایی 100 میلیونی داشتند اکنون ملکی 300 میلیونی دارند.یعنی در سال گذشته خانه 100 میلیونی شان را که می فروختند می توانستند خانه ایی 100 میلیونی بخرند ولی اکنون 300 میلیونی!
پاسخ دانشجو 2:حدود ۲۷% از مردم یعنی جمعیتی حدود ۱۹ میلیون نفر در طی یکسال بقدری فقیر شده اند که دیگر امکان جبران ندارند.
پاسخ من: فیلم "عشق در سال های وبا رو دیدید؟کتابش رو چی خوندید؟"
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
ادامه مطلب
در حال مطالعه و دنبال کردن مطلبی بودم که به برخی از اشعار ارنست یاندل۱ برخوردم.ارنست یاندل نویسنده شاعر و مترجم مشهور اتریشی است.این شاعر نوآور آلمانی زبان از پیروان مکتب دادائیسم بود و با توجه به تسلط فروانش به زبان و ادبیات آلمانی اشعار متفاوت، نو و قابل تفکری را سروده است.هوش سرشار و تسلط فروان این شاعر سبک مدرن و منحصر بفردی را برای یاندل پدید آورد.ویژگی اصلی اشعار یاندل در اوج سادگی بازی با لغات است.دیگر ویژگی اشعار این متفکر پر آوازه شنیداری بودن آن است.بدین معنا که بیشتر انسان دوست دارد شنونده اشعار یاندل باشد تا خواننده آن!بستگی به نوع خواندن اشعار او معانی متفاوتی نیز برداشت می شود.بطور مثال شعر ذیل را برای پرچم اتریش سروده است:
ادامه مطلب
*متاسفانه تصاویری که در اینترنت داشتم نام شهر و محل دقیق فرودگاه را ننوشته بودند.
**فرودگاه فوق به شخصه برای من یاد آور ورزشگاه براگا در شهر براگا پرتغال است که علاوه بر یک استادیوم فوتبال، یک اثر هنری است.
ادامه مطلب
سه شنبه شب (4/10/1386) دومین شب کنسرت گروه آریان بود که بازهم با لطف یکی از دوستان که بلیط تهیه کرده بود به اتفاق برای دیدن و شنیدن به تالار وزارت کشور رفتیم.
برای خواندن حاشیه و نکاتی از کنسرت ادامه مطلب را بخوانید.
ادامه مطلب
چهارشنبه شب، شب اول کنسرت احسان خواجه میری خواننده جوان ایران بود.خواننده ایی که معروفیت و محبوبیت خود را از تیتراژ چند سریال تلویزیونی بدست آورده است.احسان خواجه امیری فرزند حسین خواجه امیری (ایرج) خواننده مشهور پیش از انقلاب کشور است.همانطور که ایرج معروفیت و محبوبیت خود را از روی کارهای سینمایی و تلویزیونی و بخصوص برای کارهای فردین بدست آورد (اکثریت غریب به اتفاق آهنگ های که فردین در فیلمهایش لب خوانی می کند با صدای ایرج است) فرزندش نیز با خوانندگی روی تعداد زیادی سریال این چند ساله اخیر به محبوبیت و شهرت خاصی دست یافته است...
به محض اعلام فروش بلیطهای کنسرت خواجه امیری و در ظرف چند روز 15000 بلیط رزرو شد و بلیط دیگری باقی نماند.من هم بطور اتفاقی با تلاش یکی از دوستانم به این کنسرت دعوت شدم تا از نزدیک بتوانم شنونده و نظاره گر کارهای این هنرمند جوان کشور شوم.
ادامه مطلب
|
"سرمایه داری نارس و تبدیل کتابفروشی ها به جگرکی ؛ به بهانه تعطیلی اماکن فرهنگی | |
|
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: روزی مدیر یک کتابفروشی به مزاح گفت: "می خواهم کتابفروشی ام را تبدیل به جگرکی کنم." باید گفت دهها و صدها کتابفروشی، کتابخانه و سالن سینما در ایران مدتهاست که در حال تغییر کاربری اجباری و در آستانه تعطیلی هستند. | |
|
|
ادامه مطلب
بطور معمول وقتی نوشته های یک نویسنده یا اشعار یک شاعر را می خوانیم ،فیلمهای یک فیلمساز ،یا نقاشی های یک نقاش را می بینیم و یا سخنرانیهای یک سخنران را می شنویم در ذهن خود شخصیت این افراد را خلق می کنیم.جالب است که بدانیم این شخصیتهای خلق شده در ذهن ما با واقعیت چقدر نزدیک است...
ادامه مطلب
"ما نقش قهرمان را بازی می کنیم چون ترسوییم؛نقش قدیس را بازی می کنیم چون شریریم؛نقش آدمکش را بازی می کنیم چون در کشتن همنوعان خود بی تابیم ؛و اصولا از آن رو نقش بازی می کنیم که از لحظه تولد درغگوییم." ژان پل سارتر
دو بحث اساسی همیشه هنر با آن درگیر بوده است که این بحث ها در سینما نماد و کارکرد جدی تری پیدا کرده است.
ادامه مطلب
تاکنون به فروشگاه لباس فروشی رفته اید و مدلی لباس را دیده اید که پیش خود تصور کنید این مدل با این رنگ طرح چه سلیقه ایی ممکن است آن را انتخاب و تهیه کند؟(از شدت زشتی)و در همان زمان یک نفر می آید آن را با لذت بخرد؟برای خود من خیلی پیش آمده است.
تا حالا در فیلم میهمانی ها مخصوصا خانم ها دقت کرده اید در یک جمعیت بیش از 200-300 نفر به ندرت می توانید 2 نفر را با یک لباس و مدل مو شبیه هم ببینید؟
حتما دقت کرده اید که چه تعداد مذهب در دنیا وجود دارد و هرکدام برای خود پیروانی دارد و پیروان هر کدام چگونه از مذهب خود دفاع می کنند؟
ادامه مطلب
در چند وقته گذشته در وبلاگ دوستان بازیهای مختلف وبلاگی را مشاهده کردم که برخی از آنها بسیار هم جالب بود .انتخاب بهترین های ادبی و هنری ،بهترین لحظات زندگی ،بهترین دوست و در وبلاگ دوست خوبم بهمن عبدالهی بهترین های سینمای ایران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ...معمولا در این انتخابها نمی توانم شرکت کنم.بطور معمول ذهنم ناتوان از انتخاب بهترین هاست.بطور مثال همیشه در بین دوستان و همکارانم که علاقه مرا به سینما و کتاب می بینند این سوال به ذهنشان می رسد که بهترینهای که هر کدام دیده یا خوانده ام کدامند؟براستی نمی توانم دقیق پاسخ دهم.ولی از اونجائیکه عدم پاسخ من باعث میشه که احساس کنند دارم ادای روشنفکری و ...
ادامه مطلب
بعد از دو هفته غیبت بدلیل یک مسافرت تفریحی با انرژی مضاعف برگشتم.در این مدت از تمامی دوستانیکه برای من پیام بصورت خصوصی و یا عمومی و یا ایمیل ارسال کردند سپاسگزارم.سعی می کنم در اسرع وقت به همه پیامهای پاسخ داده نشده پاسخ دهم.و اما...
ادامه مطلب
"Nationalism and patriotism are the two most evil forces that I know of in this century or in any century and cause more wars and more death and more destruction to the soul and to human life than anything else." Oliver Stone

هفته پیش ماوریت رفته بودم همدان.بار اول بود که این شهر رو می دیدم.برای من شهر جالبی بود با خاطراتی خوب برای یک روز!در هتل باباطاهر اقامت داشتم و کلا علاوه بر جلسات طولانی و خسته کننده کاری که داشتم توانستم شهر را ببینم.قبلا غار علیصدر رو دیده بودم(همدان نرفته بودم ولی غار علیصدر را دیده بودم) و این بار تصمیم گرفتم گنج نامه را ببینم.گنج نامه که در یکی از صخره های الوند در دره عباس آباد حک شده است کتیبهها است - از دوران داریوش و خشایار شاه به یادگار مانده است - که هر کدام در سه ستون به زبانهای پارسی قدیم، بابلی و عیلامی قدیم نوشته شدهاند.
برای ادامه اینجا را کلیک کنید.
ادامه مطلب
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
به باور زرتشت، ماه فروردین به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه
که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند .
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
برای ادامه روی ادامه مطلب کلیک نمایید.
ادامه مطلب
هفته گذشته ۲ همایش پذیریش دانشجو الکترونیکی در ۲ دانشگاه صنعتی کشور داشتم.ابتدا به اصفهان رفتم ودانشگاه صنعتی اصفهان ...
برای ادامه روی ادامه مطلب کلیک نمایید.
ادامه مطلب
اظهار نظر کارشناسان داوری:قبل از اخراج کریمی دروازه بان پرسپولیس، خطای علی دایی روی مدافع پرسپولیس گرفته نشد.پنالتی روی مهرزاد معدنچی به سود پرسپولیس گرفته نشد.و...
حال :هفته ۲۱ ام پرسپولیس - سایپا ۲-۲
کارشناس داوری:علی دایی باید از زمین اخراج می شد.پنالتی پرسپولیس مشکوک است.تکرار آن صحیح بود.
علی دایی:من بحث فنی ندارم.داور این سه امتیاز را از ما گرفت و...
نمونه فوق نمونه بارزی بود از اتفاقاتی که در این چند وقت اخیر بطرز عجیبی در فوتبال ایران شکل گرفته
برای ادمه ،روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
در صده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود...
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم. به امید آن روز.
برداشتی آزاد از ویکی پدیا دانشنامه آزاد
در شب كوچك من افسوس
باد با برگ درختان ميعادي دارد
در شب كوچك من دلهره ويرانيست
گوش كن
وزش ظلمت را ميشنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش كن
وزش ظلمت را ميشنوي ؟
در شب اكنون چيزي مي گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر اين بام كه هر لحظه در او بيم فرو ريختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باريدن را گويي منتظرند
لحظه اي
و پس از آن هيچ .
پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد
و زمين دارد
باز ميماند از چرخش
پشت اين پنجره يك نا معلوم
نگران من و توست
اي سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسي گرم از هستي
به نوازش هاي لبهاي عاشق من بسپار
باد ما را خواهد برد
باد ما را خواهد برد
فروغ فرخزاد
