چهارشنبه سی ام بهمن 1387
مدتی بود به دلایل مختلف از جمله افزایش عجیب حجمکارهای پایان سال، قبول مسئولیت در یک پروژه بسیار وقتگیر، سفر ویراستار خوبم به خارج از کشور و ... فرصت نمیکردم به سینما پارادیزو سر بزنم. در این غیبت یکماهه بیش از پیش تعلق خاطرم به وبلاگم برایم نمایان شد. هر روز که از آخرین پستم میگذشت و نمیتوانستم پست جدید بگذارم بیش از پیش "پست خونم" پائین میافتاد! از این رو امروز صبح با خود تصمیم گرفتم کار، پروژه، درگیریهای ذهنی و ... را برای ساعتی کنار زده و تا یک پست قرار ندادهام به سراغ کارهای خود نروم. به قول یکی از دوستان که کامنت گذاشته بود و پرسیده بود زندهای؟ قصدم از این پست این بود که بگویم "زندهام تا روایت کنم!"(دیگه جو گیر شدم!)
البته در این یک ماه هر چند برای اولین بار بعد از ۱۷ سال فرصت تماشای هیچ یک از فیلمهای جشنواره فیلم فجر را نداشتم ولی تقریبن توانستم بیشتر فیلمهای مطرح خارجی سال را در منزل ببینم که بسیاری از آنها تحسین برانگیزهم بود. حال که بعد از یک ماه مجددن قصد نوشتن دارم به طور بسیار خلاصه چند فیلم مطرح که پیش از این به آنها اشاره نکرده بودم را معرفی میکنم.
-
راه ریولوشینری: سام مندز کارگردان مشهور و توانمند تئاتر انگلستان در چهارمین تجربه کارگردانی خود یکی از بهترین درامهای خانوادگی جامعه آمریکا را به نمایش میگذارد. مندز در فیلمش به زیبایی زندگی زوجی در ظاهر خوشبخت را نمایش میدهد که به دلیل یکنواختی دچار مشکل شده و برای تغییر و خروج از روزمرگی برای خود رؤیاپردازی میکنند. ولی غافل از اینکه این رؤیاپردازیهای وقتی در برابر واقعیتهای زندگی قرار میگیرند آشفتگی، جدایی و نابودی به پدید میآورد. کارگردانی عالی در کنار فیلمنامه خوب و بازیهای درخشان کیت وینسلت و دیکاپریو فیلمی بسیار تفکر برانگیز و درخشان را پدید آورده بود. فیلم از بهترینهای سال است و قطعن خود اعضای آکادمی اسکار هم میدانند فیلمهای سیاسی مانند فراست/نیکسن در حد و اندازههای راه ریولوشینری نیستند!
-
والس با بشیر: آری فولمان فیلمساز اسرائیلی در والس با بشیر با شیوهی جدید مستند انیمیشن به روایت کشتار صبرا و شتیلا در اوایل دهه ۸۰ در لبنان میپردازد. در فیلم فولمان بعد از گوش دادن به کابوس دوستش به این نکته پی میبرد که از خاطرات دوران سربازیاش در لبنان در زمان جنگهای داخلی لبنان هیچ چیز به خاطر ندارد. پیش دوستان و هم رزمانش میرود تا بلکه خاطرات آن دوران را به یاد آورد. در این فیلم ضد جنگ، فیلمساز هوشمندانه خود و هموطنانش را نقد کرده و برای اولین بار جنایت صبرا و شتیلا را بیطرفانه به تصویر میکشد.
-
مورد عجیب بنجامین باتن: دیوید فینچر را خیلی دوست دارم. فیلمساز باهوش، صاحب سبک و توانمندی است. فیلمهایش هم منتقدان را راضی میکند هم تماشاگرانش را. البته برای فیلم مورد عجیب بنجامین باتن به مانند آثار پیشینش شگفتزده نشدم. فیلم صرفن یک فیلم خوب بود.نبود مؤلفههای پیشین سینمای فینچر در آن برایم فیلم را غریبه کرده بود. فینچر در این رئالیسم جادیی به سبک صدسال تنهایی مارکز سعی در قصهگویی دارد. هوش نویسنده فیلمنامه در قراردادن رخدادهای واقعی مانند جنگ جهانی دوم و توفان کاترینا برای باورپذیر کردن قصه فیلم موثر واقع شده است. در کل فیلم را فقط فیلم خوبی میدانم هرچند بازهم کیت بلانشت ستاره تمام نشدنی این روزهای سینما در این فیلم میدرخشد. در بخشهای باله بلانشت بینظیر است.
توصیه میکنم فیلمهای کشتیگیر (دارن آرنوفسکی) و گرن تورینو ( ایستوود) را هم اگر ندیدهاید، ببینید! هر دو به طرز عجیبی تاثیر گذارند.
از سال گذشته که با سریال لاست شروع کردم و بعدها به فرار از زندان رسیدم به دیدن سریالهای خارجی علاقمند شدم. این روزها سریال Six Feet Under (همان هفت وجب زیر خاک خودمان) را میبینم. بیان نکات ریز از مرگ و زندگی در این سریال بسیار هوشمندانه است.
نوشته شده توسط سید نیما نقشبندی در ساعت 20:42 | لینک
|
