بحث انتخابات در کشور ما در عین سادگی بسیار پیچیده است! اگر تفکرات سیاسی حاکم درکشور را به صورت عامیانه به دو گروه چپ و راست یا اصلاحطلب و اصولگرا تقسیمبندی کنیم (تقسیمبندی و تعریف صحیحی نیست ولی برای نیل به مقصود یا حداقل نامگذاری ما کمک است)، بحث انتخابات به بحث جالبی تبدیل میشود.
۱. معمولن در کشور دو جریان عمده فکری برای دست یافتن به قدرت رقابت میکنند ولی نتیجه انتخابات در ایران همیشه وابسته فقط به یک متغیر است. جناح اصولگرا- محافظهکار، راست یا هر اسم دیگری که برایشان بگذاریم همیشه در تمامی انتخابات دارای رای ثابت ۲۵تا ۳۰٪ است. طرفداران این جناح بسیار وفادار بوده و همیشه در تمامی انتخابات مشارکت فعال دارند.برایشان برنامه و نام کاندید اصلن اهمیت ندارد فقط کافیست بزرگانشان از کاندیدایی حمایت کنند و تمام این ۲۵ تا ۳۰٪ به او رای دهند.
از سوی دیگر جناح اصلاح طلب - دوم خردادی - چپ و یا هر نام دیگری که بر آنها بگذاریم جناحی هستند که در صورت حضور و مشارکت مردمی بیش از ۶۰٪ آرا را به خود اختصاص می دهند. آرای آنها وابسته به حضور مردم است و طرفداران آنها معمولن افرادی هستند که انتخابات را تحریم کرده و یا تمایلی به شرکت در انتخابات ندارند.
همین موضوع معمولی موجب پارادوکسی عجیب در کشور شده است. محافظهکارها از سوی موافق عدم مشارکت مردمی هستند، زیرا حضور مردم همیشه مساوی است با شکست آنها در انتخابات، ولی از سوی دیگر با توجه به حضور آنها در عرصه اصلی قدرت و تمامی مراکز استراتژیک کشور عدم حضور مردم را نیز تلنگری به عنوان عدم مشروعیت خود میدانند. بحث جناح مخالف متفاوت است. اصلاحطلبها به دنبال حضور اکثریتی مردم برای پیروزی در انتخابات هستند ولی از سوی دیگر عدم حضور مردم برای آنها موجب زیر سوال بردن مشروعیت محافظهکارها میشود همین موجب میشود معمولن در بین سران هر دو گروه اختلاف باشد.
لذا همین متغیر مردمی است که در کشور تعیین کننده است.
۲. به نظر من زمانی که مردم از شرایط خود راضی نیستند چهار راه پیش روی خود دارند:
الف: انقلاب
ب: کودتا و مبارزات مسلحانه
پ: مبارزه منفی
ت: شرکت در انتخابات
الف انقلاب به نظر میرسد در جامعه جدید دیگر خریداری ندارد و اگر واقع بینانه نگاه کنیم آسیبش از مزایای آن در همه جا بیشتر است. ویژگی اصلی انقلابیون این است که میدانند چه نمی خواهند ولی نمیدانند چه میخواهند . متاسفانه در حال حاضر جامعه نیز دارای همین تفکر اتقلابی است.
ب: کودتا بدترین انتخاب برای ماست. کودتا توسط نظامیان انجام میشود و سلطه نظامیان بر کشور پایان تمام کور سوهای نجات است.
پ: عدهای اعتقاد دارند با شرکت نکردن در انتخابات میتوان مبارزه منفی انجام داد و اعتراض خود را به گوش دولتمردان برسانند. ولی سؤالی که در اینجا مطرح است ( خطاب به خودم هم) این است که آیا این روش در طی این سی سال نتیجه داده است؟ یا اینکه تا حالا کجای دنیا حتا دموکراتترین کشورها عدم مشارکت اکثریتی مردم موجب تغییر اون نظام و حکومت شده است؟
ت: شرکت در انتخابات حتا به نوعی که موجب تغییر ۵٪ شود. کشورهای که حکومت درونی دیکتاتوری دارند و حکام آنها نگاه توتالیتر دارند ترجیح میدهند مردم کمتر در نمادهای دموکراسی مشارکت کنند. منزوی شدن مردم موجب پیشبرد بهتر اهداف است. لذا حضور مردم میتواند حرکت مثبتی به شمار آید و قطره قطره به یک نظام دموکراتیک تبدیل شود.
این چهار مورد البته صرفن تئوری من است. ممکن است راهها دیگری هم باشد.
۳. این روزها بحث ضرورت شرکت در انتخابات در بین تمامی اقشار جامعه مطرح است. شاید تب و تاب این روزهای کشور را بتوان ماکت کوچکی از حرکات خود جوش مردمی و دانشجوئی سال ۷۶ و انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور دانست. امسال چهار کاندیدای مختلف که به ظاهر دارای چهار دیدگاه مختلف هستند در صحنه حضور دارند.
محمود احمدینژاد را شاید بتوان متناقضترین سیاستمدار دنیا دانست. سیاستمداری که هیچکس را نمیتوان یافت نسبت به او حس بیتفاوتی داشته باشد. مردم نسبت به او نسبت تنفر و علاقه دارند. طرفداران سینه چاکش او را مردمیترین و بهترین نمونه مدیریت کشور دانسته و مخالفانش چنان حس تنفری به او دارند که حاضرند دست به هرکاری برای رای نیاوردنش بزنند! تمایل بیشتر مردم برای شرکت کردن در انتخابات نسبت به دوره قبل را میتوان برای جلوگیری از انتخاب مجدد او دانست. به هر حال در حال حاضر او را میتوان پیشتاز انتخابات دانست. پیش بینی می شود او حداقل ۱۲ میلیون رای، در مرحله اول خواهد داشت.
مهدی کروبی دوره قبل با شعار ۵۰ هزار تومان وارد شد و جالب اینکه رای بسیار خوبی هم کسب کرد. ولی در این دوره تا همین چند روز پیش تفاوت عمدهای در نگاهش نسبت به چهارسال پیش دیده میشد. کروبی چهار سال پیش جامعه تنگدست کشور را هدف گرفته بود ولی این دوره با جمعآوری تعداد زیادی از تکنوکراتها و استراتژیستهای اصلاحطلب جامعه میانی و نسبتن روشنفکر کشور را هدفگذاری کرده است. دادن شعارهای مانند برخورد با نظارت استصوابی آزادیهای مدنی و ... شعارهائی است که به گروه خونیش نمی خورد! کروبی را اطرافیان و مشاوران او به چهره این دوره انتخابات تبدیل کردهاند. بسیاری این را ویژگی مثبت او میدانند هرچند من موافق نیستم. حضور کرباسچی که معمولن از هر چهار سال ۳ سال و ۸ ماه زندان یا خاموش است و برای ۴ ماه و تبلیغات انتخاباتی وارد میشود یا عبدی روزنامهنگار که اعتراف کرده با پول آمریکا در طول دولت خاتمی برای براندازی نظام فعالیت میکرده، زیدآبادی روزنامه نگار که در دولت خاتمی تندترین حملات را به سنتیهای اصلاحطلب (همین گروه کروبی) برای جلوگیری از تندرویگروههای افراطی اصلاحطلب داشت را من نکته مثبتی نمیدانم. هنوز برایم سؤال است ابطحی که خود را سینه چاک خاتمی میدانست چگونه بعد از حمایت خاتمی از میرحسین موسوی به سمت کروبی آنهم در فاصله چند روز تغییر جهت داد. افراد دور کروبی بارها رنگ عوض کرده و چه تضمینی است بعد از همین انتخابات بازهم رنگ عوض نکنند؟
میرحسین موسوی را به عنوان یک شخص بسیار احترام قائلم. روحیه هنرمندانه خود و همسرش او را از معدود سیاستمدارای کشور کرده که در ذات خود به هنر اعتقاد دارند. میرحسین تحصیل کرده، قبل از انقلاب بوده و با هیچ رانتی تحصیل نکرده است. در دوران نخستوزیریاش در بدترین شرایط اقتصادی بهترین آمار را به نسبت بر جای گذاشت. ولی در کل از او در این انتخابات جز کلی و پراکندهگوئی نشنیدم. تنها مزیتش حمایت خاتمی از اوست. ضمن اینکه او متهم به سکوت در برابر بسیاری از رخدادهای دو دهه اخیر است.
اما محسن رضائی را مفیدترین کاندیدا و با هدفترین آنها میدانم. رضائی با هدف کاهش آرای احمدینژاد وارد شد. بعد با مشاوره دانش جعفری (مسئولی که در تمام دولتها سمت داشته است) برنامههای اقتصادی - سیاسی عالی ولی رویائی را ارائه داد. به هرحال فکر کنم او تنها کسی است که با هدف درست وارد شده و به قول فوتبالیها بسیار هم بی حاشیه است. اگر هر چقدر از آرای احمدینژاد را هم بشکند در کار خود موفق بوده است. پس از هم اکنون فارغ از نتیجهای میتوان او را پیروز انتخابات دانست.
بزرگی که بسیار از او یاد گرفته همیشه به من میگوید انسانهای پیچیده رفتار سادهای دارند و انسانهای ساده رفتار پیچیده. سادگی عین قدرت است و افرادی که رفتار ساده دارند نشان از قدرت و پیچیدگی آنهاست.
دوست دارم بدانم بازی انتخابات در ایران رفتار پیچیدهای دارد یا ساده!
این روزها این مطالب پراکنده در ذهنم مرور میشوند. ایکاش هرچه زودتر این بازی نیز تمام شود تا به کارمان برسیم!
بعد از تحریر: یکی از دوستان برای جائی ازمن مقاله انتخاباتی خواست ومن هم این مطلب را تایپ کردم بعد از اتمام دیدم به قدری پراکنده وبی ربط است به درد هیچ جا نمیخورد ولی ازاونجائی که کلی تایپ کرده بودم حیفم اومد حذفش کنم و از سوی حوصله ادیت مجدد هم ندارم پس گفتم کی به کیه میگذارمش توسینما پارادیزوی خودم!